نویسنده: اعظم حسيني هنزايي
چكيده
آنچه كه در اين مقاله مورد بحث قرار ميگيرد, تبليغات, عمليات رواني و جنگ اطلاعاتي است و به دو بخش اصلي تقسيم ميشود. بخش اول اين بحث از آنجاست كه مفهوم و استراتژيهاي جنگ, پس از جنگ سرد تغيير كرده است. در جنگهاي نوين, ظهور جنگ در رسانهها, مهمتر از طرفهاي درگير در جنگ است, زيرا, اين رسانهها وقت و منابع بيشتري را براي كنترل و اداره كردن تبليغات جنگ به كار ميبرند. همچنين, ممكن است اين رسانهها تحت تأثير روشهاي تبليغاتي باشند. به هر حال, هيچ يك از اين دو, نه اهداف استراتژيك تبليغات و نه استراتژيهاي تبليغاتي عمده, براي به كارگيري اين اهداف تغيير نكردهاند. بنابراين, در قسمت نخست اين مقاله, به اختصار, تحليلي از هارولد دي. لاسول( ), درباره اهداف استراتژيك تبليغات در جنگ جهاني اول و استراتژيهاي تبليغاتي, ارائه خواهد شد. كتاب ارزشمند لاسول با اينكه در حدود 80 سال پيش نوشته شد, اما, بيشتر تحليلهايش هنوز هم قابل استفاده و معتبر است. از آنجا كه, اصولاً اهداف استراتژيك و راهبردهاي تبليغاتي به همان شكل باقي ماندهاند, ازاينرو, روشهاي تبليغاتي تاحدي پيچيدهتر شده است و يا دستكم واژه تبليغات به عمليات رواني تغيير كرده و آنگاه به فرهنگ واژههاي نظامي وارد شده است. بنابراين, سعي خواهد شد تا با جستجو در تعريفهاي نظامي (ايالات متحده و ناتو) معاني درستي از برخي مفاهيم مربوط به تبليغات ارائه شود. دومين بخش, نمونههايي است از استفاده عمده ايالات متحده و ناتو, در مقام مجري اصلي جنگهاي نوين, از تبليغات, جنگهاي اطلاعاتي و عمليات رواني در سه نبرد مختلف پس از دوران جنگ سرد (جنگ خليجفارس, كوزوو و جنگ افغانستان) و ديگر اينكه آيا استراتژيهاي تبليغاتي لاسول ميتواند به فهم ما در اين مورد كمك كند. مقاله حاضر, همچنين, با خاطر نشان كردن جنگهاي نوين در نبرد عليه تروريسم به پايان ميرسد.
واژگان كليدي: تبليغات, سانسور عقايد, جنگ اطلاعاتي, عمليات رواني, جنگهاي نوين, جنگ خليجفارس, جنگ كوزوو, جنگ افغانستان, نبرد عليه تروريسم.