عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
بازدید : 985
نویسنده : basirati

 

گفتم كه روي ماهت از ما چرا نهان است؟

 گفتا: تو خود حجابي، ورنه رخم عيان است‏

 گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت؟

 گفتا: نشان چه پرسي، آن كوي بي نشان است‏

 راستي! انتظار چيست؟ چرا اين‏قدر به آن سفارش و پيرامونش گفت‏وگو شده است؟ تو پيام انتظار را نه تنها از لابلاي امواج بلند كلام مهربان رسول‏صلي الله عليه وآله و نسيم رساي سخنان بي‏همتاي علي‏عليه السلام - كه پدران امّت لقب گرفته‏اند(1) - مي‏شنوي، بلكه صداي هر يك از معصومين‏عليهم السلام ضمير هشيار تو را با ضرورت و اهميّت آن آشنا مي‏كند.

 زماني مي‏توانيم معناي انتظار و حقيقت آن را درك كنيم كه بدانيم و لمس كنيم امام زمان(عج) را براي چه مي‏خواهيم قبل از اين‏كه معرفت به مهدي موعود پيدا كنيم، يك پيش فرض لازم و ضروري است و آن اين است كه او را براي چه مي‏خواهيم و اصلاً چه ضرورتي به وجود او مي‏باشد. در واقع تا نسبت به اين مسأله تشنه نشويم، به حقايق آن دسترسي نخواهيم داشت. مادامي كه اين عطش انتظار و اين احساس نياز و به تعبير زيباي معصومين،عليهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شكل نگيرد، به دنبال حضرتش نخواهيم رفت و د رانتظار ظهورش حركتي نخواهيم داشت كه:

 آب كم جو، تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست‏

 از اين رو مناسب است نگاهي دوباره به مقوله انتظار داشته باشيم. ما در اين بازخواني مروري خواهيم داشت بر عناوين زير:

 


 نگاهى دوباره به انتظار (1)
مجيد حيدرى نيك

 

گفتم كه روي ماهت از ما چرا نهان است؟

 گفتا: تو خود حجابي، ورنه رخم عيان است‏

 گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت؟

 گفتا: نشان چه پرسي، آن كوي بي نشان است‏

 راستي! انتظار چيست؟ چرا اين‏قدر به آن سفارش و پيرامونش گفت‏وگو شده است؟ تو پيام انتظار را نه تنها از لابلاي امواج بلند كلام مهربان رسول‏صلي الله عليه وآله و نسيم رساي سخنان بي‏همتاي علي‏عليه السلام - كه پدران امّت لقب گرفته‏اند(1) - مي‏شنوي، بلكه صداي هر يك از معصومين‏عليهم السلام ضمير هشيار تو را با ضرورت و اهميّت آن آشنا مي‏كند.

 زماني مي‏توانيم معناي انتظار و حقيقت آن را درك كنيم كه بدانيم و لمس كنيم امام زمان(عج) را براي چه مي‏خواهيم قبل از اين‏كه معرفت به مهدي موعود پيدا كنيم، يك پيش فرض لازم و ضروري است و آن اين است كه او را براي چه مي‏خواهيم و اصلاً چه ضرورتي به وجود او مي‏باشد. در واقع تا نسبت به اين مسأله تشنه نشويم، به حقايق آن دسترسي نخواهيم داشت. مادامي كه اين عطش انتظار و اين احساس نياز و به تعبير زيباي معصومين،عليهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شكل نگيرد، به دنبال حضرتش نخواهيم رفت و د رانتظار ظهورش حركتي نخواهيم داشت كه:

 آب كم جو، تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست‏

 از اين رو مناسب است نگاهي دوباره به مقوله انتظار داشته باشيم. ما در اين بازخواني مروري خواهيم داشت بر عناوين زير:

 1 - حقيقت انتظار

 2 - ضرورت انتظار

 3 - ابعاد انتظار

 4 - ريشه‏هاي انتظار

 5 - آداب انتظار

 6 - آثار انتظار

 7 - پايان انتظار

 

 

 
 1 - حقيقت انتظار

 اگر مفاهيم صحيح واقعي واژه‏ها درك شود، اشتباهات و سوء تفاهماتي كه در شناخت مذهب و اهداف آن براي عده‏اي پيش آمده يا مي‏آيد، مرتفع و اهداف واقعي مكتب، روشن مي‏شود. از جمله مفاهيمي كه برداشت‏هاي مختلفي از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدي موعود (عج) است. به همين خاطر شايسته است با كمي تأمل و درنگ، در اين زمينه، كنكاشي داشته باشيم. انتظار از نظر ريشه‏ي لغوي،(2) به معناي درنگ در امور، نگهباني، چشم به راه بودن و نوعي اميد داشتن به آينده، تعبير شده است. آن چه با مراجعه به كتب لغوي معلوم مي‏شود، اين است كه انتظار يك حالت رواني به همراه درنگ و تأمل است. اما از اين معنا مي‏توان دو نوع برداشت كرد. يكي اين‏كه، اين حالت رواني و چشم به راهي، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بكشاند و منتظر، دست روي دست بگذارد، وضعيت فعلي را تحمل كند و به اميد آينده‏ي مطلوب، فقط انتظار بكشد.

 برداشت ديگر، اين است كه اين چشم به راهي و انتظار باعث حركت، پويايي و اقدام و عامل عمل و آمادگي وسيع‏تر گردد. اينك سؤال اين است كه كدام يك از اين دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران ديني است؟ با مراجعه به متون روايي، مشاهده مي‏شود كه معصومين‏عليهم السلام خيلي روشن و صريح با ارايه‏ي تصويري مناسب از انتظار، روي برداشت اول، خط بطلان كشيده و براي اين‏كه هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نكند، به قسمت مهم و اساسي مفهوم انتظار اشاره كرده‏اند كه انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ‏ترين اعمال(3) يا عبادت است، آن هم محبوب‏ترين عبادت و عمل.(4) اساساً اين يك قاعده‏ي عقلي و منطقي است؛ آن كس كه وضعيت موجود را نمي‏پذيرد و تحمل نمي‏كند، در انتظار گشايش است: ((من انتظر امراً تهيّأ له)).

 بنابراين، بعضي كه انتظار را خاموشي و گوشه‏گيري و اعتزال و مذهب احتراز(5) معرفي كرده‏اند و بدين وسيله، آن را مورد هجوم قرار داده‏اند، به خطا رفته‏اند؛ چون حقيقت انتظار را درك نكرده‏اند و تيري در تاريكي انداخته‏اند. كما اين‏كه آن‏ها كه انتظار را مذهب اعتراض(6) معرفي كرده‏اند، آن هم اعتراضي كه از سقيفه و از زبان علي‏عليه السلام آغاز شد، به بي‏راهه رفته‏اند. در برابر اين نگاه، دو پرسش مطرح است. اول اين‏كه، دامنه‏ي اين اعتراض تا كجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادي، تا شكوفايي و تكامل و يا.... دوم اين‏كه، پي‏آمد اين اعتراض، چيست؟ چه باري بر دوش منتظر مي‏گذارد و اين نفي با چه اثباتي همراه مي‏شود؟ در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه آرمان‏هاي ديني از تكامل و شكوفايي استعداد آدمي، بالاتراست؛ چون زماني كه انسان به تكامل هم برسد، باز مسأله اين است كه مي‏خواهد در چه جهتي مصرف شود؟ رشد يا خُسر؟ اين دو مسأله‏ي اساسي بعد از تكامل و شكوفايي است. پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرموده‏اند:

 الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه.(7)

 مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره.

 استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، كشف؛ دوم، استخراج؛ سوم، شكل دادن. تا اين‏جا مرحله‏ي كمال و شكوفايي است، اما اين آهن شكل گرفته كه مثلاً به شكل اتومبيل درمي‏آيد، جهت مي‏خواهد. پس مرحله‏ي چهارم، جهت يابي اين معدن، اين انسان است. جهت به سوي كيست؟ به سوي پايين‏تر از خود و رضايت به زندگي حيواني و همين حيات دنيوي؟(8) اين تنزل است. انسان با كم‏ترين مقايسه درمي‏يابد كه از حيوانات بالاتر است. در نتيجه، هدفي برتر مي‏يابد؛ حركت به سوي بالاتر از خودمان .اين تحرك است، رشد است. بالاتر از من كيست؟ لابد آفريننده‏ي انسان كه حاكم و خالق هستي است.(9) و امامت، هدايت‏گر اين حركت و سير صعودي است كه بعد از مقام رسالت، به اين مهم مي‏پردازد و اكنون عَلَم اين حركت را بايد در دستان پرمهر مهدي موعودعليه السلام جست‏وجو كرد.

 در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر مهدي، آماده است و براي سلطان و تسلط مهدي‏عليه السلام زمينه‏سازي مي‏كند، چنان‏چه در حديث آمده است: و يوطئون للمهدي سلطانه.(10)

 اهميت اين آمادگي و زمينه سازي را در پيام صادقانه‏ي امام صادق‏عليه السلام مي‏توان جست‏وجو كرد كه در آن، به حداقل آمادگي، اشاره شده است:

 ليُعدّن احدكم لخروج القائم و لو سهماً فان اللَّه اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسي في عمره حتي يدركه و يكون من اعوانه و انصاره.(11)

 بايد هركدام از شما براي خروج قائم، آمادگي پيدا كند، اگر چه با تهيه كردن يك تير باشد؛ چون وقتي خداوند ببيند كسي به نيّت ياري مهدي‏عليه السلام اسلحه تهيه كرده است، اميد است كه عمر او را دراز كند، تا ظهور او را درك كند و از ياوران مهدي‏عليه السلام باشد.

 از طرفي مهم‏ترين لقب پيشواي منتظر، ((قائم)) است كه براي احترام هنگام شنيدن آن، قيام لازم است، ليكن حكمت اجتماعي اين احترام نيز ما را به معناي حقيقي انتظار رهنمون مي‏سازد و در واقع، انسان منتظر با اين حركت خود مي‏خواهد نشان دهد كه در حال آمادگي براي قيام و مبارزه و جهاد است.(12) بعضي به اشتباه فكر مي‏كنند كه همه‏ي كارها خود به خود و بدون زمينه سازي و آمادگي درست مي‏شود. در حالي‏كه هيچ‏گاه بناي عالم بر اين استوار نبوده كه كارها خود به خود درست شود و بدون هيچ رنجي و جهادي، مشكلات بشريت حل شود. جملات حكيمانه‏ي امام باقرعليه السلام در اين مورد، جالب توجه است:

 ...قلت لابي جعفرعليه السلام: انهم يقولون: ان المهدي لو قام، لاستقامت له الامور عفواً و لا يهريق محجة دم، فقال: كلا، و الذي نفسي بيده، لو استقامت لاحدٍ عفواً لاستقامت لرسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله حين أدميت رباعيته و شبّح في وجهه كلاّ و الذي نفسي‏بيده حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق. ثم مسح بجبهته.(13)

 ... به خدمت امام محمد باقرعليه السلام عرض كردم: مردم مي‏گويند چون مهدي قيام كند، كارها خود به خود درست مي‏شود و به اندازه‏ي يك حجامت، خون نمي‏ريزد. فرمود:

 هرگز چنين نيست. به خداي جان آفرين سوگند! اگر قرار بود كار براي كسي، خود به خود درست شود، براي پيامبرصلي الله عليه وآله درست مي‏شد، هنگامي كه دندانش شكست و صورتش شكافت. هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درست شود. به خداي جان آفرين سوگند! كار درست نخواهد شد تا اين‏كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم)). آن‏گاه به پيشاني خود دست كشيد.

 اينك با توجه به معناي لغوي و روايات پيرامون انتظار و اقوال و انظار در اين زمينه، مي‏توان گفت كه انتظار نه احتراز است و گوشه نشيني و نه اعتراض و نفي طاغوت‏ها. در واقع، اين‏ها حالت روحي و رواني محض هستند، بلكه انتظار، عمل و اقدام است. پويايي و حركت است. به همين خاطر در لسان روايات، انتظار بهترين و محبوب‏ترين عمل معرفي شده است.(14) حقيقت انتظار بسيار بالاتر از اين محدوده‏هاست. انتظار جنبه‏ي اثباتي دارد؛ يعني آمادگي و اقدام. منتظر فرزند محبوب و دلدار عزيز، اقدام مي‏نمايد و در خود و در محيط اطراف، نشان و اثر مي‏گذارد. منتظر مهدي و قائم آل محمدعليه السلام چگونه مي‏تواند آماده نشود و زمينه سازي نكند. در حالي‏كه به شمشير زدن در ركاب پيامبرصلي الله عليه وآله بر فرق دشمن(15) تشبيه شده، اساساً انتظار خشك و خالي، به عبارت ديگر اميد ذهني به آن‏كه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود، هيچ‏گاه بهترين عمل نخواهد بود و اين معاني، حاكي از حضور در صحنه و فعاليت‏هاي علمي و كار و كوشش و زمينه سازي عيني است نه نيت بدون عمل و اميد ذهني بدون آثار عملي. پس انتظار به معني آينده نگري، دگرگوني است و اين دگرگوني به زمينه سازي، احتياج دارد.

 

 

 
 2 - ضرورت انتظار

 عقيده به ظهور مصلح و آمادگي براي يك انقلاب جهاني، آن‏قدر حياتي و لازم بوده است كه پيشوايان ديني انتظار را استراتژي مهم اين برهه‏ي تاريخي دانسته و حكم و دستور به آن در دوران غيبت داده‏اند.(16) اهميت و ضرورت دوره‏ي انتظار را مي‏توان از زواياي مختلف بررسي كرد:

 الف - توجه به معنا و حقيقت انتظار، دريچه‏اي است براي رسيدن به اين مهم. همان‏طوري كه قبلاً به طور كامل بحث شد، انتظار يك دوره‏ي آماده‏سازي و زمينه سازي است و هر انقلاب و حركتي كه اين دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بي‏ثمر خواهد بود. ما كساني را مي‏بينيم كه به پا ايستاده‏اند و راه افتاده‏اند، ولي دوره انتظاري نداشته‏اند. گويا چيزي نمي‏خواسته‏اند و تنها بر اساس جوّ محيط و جريان حاكم به رفتن وادار شده بودند. اين‏ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام‏هاي اول گرفتار شده‏اند و به خودخوري و فرار از خويشتن رسيده‏اند و آخر سر در زير فشار ابهام‏ها و اشكال‏ها، در مرحله فكر و اعتقاد، در مرحله‏ي ظرفيت و تحمل، در مرحله‏ي طرح ريزي و در مرحله‏ي عمل، از كمبود امكانات گرفته تا نيازهاي اقتصادي و نيازهاي تخصصي و علمي و حتي آمادگي بدني و توانايي جسمي، در زيربار اين فشارها و ابهام‏ها، به انزوا و فرار از كار و جدايي از عمل روي آورده‏اند. طبيعي است آن‏ها كه عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و كلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه‏گاهي بگردند. كه باز هم طبيعي است كه به پناهي نرسند و سرگردان بمانند.

 اين خاصيت انتظار است كه تو را وادار مي‏كند تا كمبودها را حدس بزني و براي تأمينش بكوشي و اين خاصيت انتظار است كه تو را به آمادگي و حضوري مي‏رساند كه ما نعم‏ها را بشناسي و براي رفع‏شان، برنامه بريزي. آن‏جا كه آدم مي‏بيند آدم‏هايي استخوان‏دار پس از سال‏ها تحصيل چگونه سر در گم هستند و نمي‏دانند چه كنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاك شده‏اند با پرسش رو به رو مي‏شود علت انزوا و خستگي اين‏ها همان نداشتن دوره‏ي انتظار است. اين‏ها نديده آمده‏اند و طبيعي است كه با ديدن مشكلات، متحير و سرگردان شوند يا اين‏كه تجديد نظر دوباره داشته باشند و از اساس، كارشان را درست كنند و بنيادي پيش بيايند.

 ب - از طرفي، ضرورت و اهميت دوره انتظار را مي‏توان از لابه‏لاي صفحات تاريخ نيز به دست آورد.

 پس از رحلت رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله و شهادت اميرالمؤمنين‏عليه السلام و سيدالشهداعليه السلام تابه امروز، ريشه تمام حركت‏ها و نهضت‏هاي شيعي عليه باطل و استثمارگران، همين فلسفه‏ي اجتماعي انتظار و عقيده به ادامه‏ي مبارزه تا پيروزي حق بوده است. اين امر چنان مورد توجه بزرگان دين قرار گرفته تا آن‏جا كه يكي از معيارهاي پذيرش اعمال معرفي شده است.(17) از مهم‏ترين رازهاي نهفته‏ي بقاي تشيع همين روح انتظاري است كه كالبد هر شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش و كوشش و جنبش وامي‏دارد و مانع از نوميدي و بي تابي و افسردگي و درماندگي او مي‏گردد. اين تأثير آن‏قدر ملموس و كارساز بوده كه اسلام پژوهان غربي(18) نيز از آن گفت‏وگو كرده‏اند.

 ((هانري كربن))؛ اسلام شناس شهير فرانسوي مي‏گويد:

 ...مفهوم غيبت، اصل و حقيقت غيبت هرگز در چارچوب درخواست‏هاي دنياي امروز در معرض تفكر عميق قرار نگرفته است... معناي اين امر به عقيده‏ي اين جانب، چشمه‏اي بي نهايت و ابدي از معاني و حقايق است... معنويت اسلام تنها با تشيّع، امكان حيات و دوام و تقويت دارد و اين معنا در برابر هرگونه تحول و تغييري كه جوامع اسلامي دستخوش آن باشند، استقامت خواهد كرد. امام زمان، مفهوم اعلائي است كه مكمل مفهوم غيبت است، ولي كاملاً به شخصيت امام غايب، مرتبط است. اين‏جانب، مفهوم امام غايب را با روح غربي خودم به گونه‏اي نو و بكر، احساس و درك مي‏كنم و چنين به تفكر و دلم الهام مي‏شود كه رابطه‏ي حقيقي آن را با حيات معنوي بشر، وابسته مي‏دانم.(19)

 ((جيمز دار مستر))؛ شرق شناس معروف فرانسوي در اين باره مي‏گويد:

 در حلّه كه نزديك بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشير برهنه مي‏رفتند و از حاكم شهر، اسبي با زين و برگ مي‏ستاندند و... فرياد مي‏زدند كه: تو را به خدا، اي صاحب الزمان! تو را به خدا بيرون بيا.

 وي در جايي مي‏گويد:

 قومي را كه با چنين احساسات پرورش يافته است، مي‏توان كشتار كرد، اما مطيع نمي‏توان ساخت.(20)

 ج - در اهميت دوران انتظار همين بس كه دشمنان، آن‏را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده‏اند: ((ميشل فوكو، كلر برير، در بحث مبارزه با تفكر مهدي باوري: ابتدا امام حسين‏عليه السلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح مي‏كنند و دو نكته را عامل پايداري شيعه معرفي مي‏كنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در كنفرانس ((تل آويو)) هم افرادي مثل برنارد لوييس، مايكل ام جي. جنشر، برونبرگ و مارتين كرامر بر اين بحث خيلي تكيه مي‏كنند. آن‏ها در تحليل انقلاب اسلامي، به ((نگاه سرخ)) شيعيان، يعني عاشورا و ((نگاه سبز)) شان يعني انتظار مي‏رسند. جمله‏ي مشهوري دارند كه ((اين‏ها به اسم امام حسين قيام مي‏كنند و به اسم امام زمان (عج)، قيام‏شان را حفظ مي‏كنند.))(21) دشمن به اهميت مديريت شيعه آن‏هم زماني كه رهبر آن غايب و از نظرها پنهان است، پي برده‏اند و به همين منظور اقداماتي در اين رابطه انجام داده‏اند و سناريوهاي متعددي را جهت تضعيف و نابودي اين انديشه‏ي مقدس طراحي كرده و متناوباً به اجرا گذارده‏اند.

 از آن جمله، دخالت مستقيم و حمايت از پروسه‏ي ((شخصيت پردازي و مهدي تراشي))، تخريب پايه‏ي فكري ((مهدي باوري)) از طريق ژست‏هاي علمي و به ظاهر شرق‏شناسي، پرورش و حمايت از سرسپرده‏هاي داخلي مانند احمد كسروي، شريعت سنگلجي، سلمان رشدي و اخيراً احمد الكاتب، انتشار تبليغات مسموم رسانه‏اي، امپراتوري اهريمني رسانه‏هاي استكباري و بمباران تبليغاتي توپ‏خانه‏هاي صوتي و تصويري ژورناليستي نظام سلطه، يكي از قوي‏ترين ابزارهاي كودتاي فكري و شست‏وشوي مغزي توده‏هاست.

 در واپسين دهه‏هاي قرن بيستم، هجومي از اين نوع را عليه ايده‏ي ((ظهور مهدي موعود)) شاهد بوديم. در سال 1982 ميلادي، سريالي با نام ((نوستر آداموس)) به مدت سه ماه متوالي از شبكه‏ي تلويزيوني آمريكا پخش شد. اين فيلم سرگذشت ستاره شناس و پزشك فرانسوي به نام ((ميشل نوستر آداموس)) بود كه نزديك به 500 سال قبل مي‏زيسته است. اين سريال، پيشگويي‏هاي وي را درباره‏ي آينده‏ي جهان به تصوير كشيده بود كه مهم‏ترين آن‏ها پيش‏گويي وي درباره‏ي ظهور نواده‏ي پيامبر اسلام در مكه مكرمه و متحد ساختن مسلمانان و پيروزي بر اروپاييان و ويران كردن شهرهاي بزرگ سرزمين جديد (آمريكا) بود.(22)

 هدف از اين مانور تبليغاتي، به تصوير كشيدن چهره‏اي خشن، بي رحم، ويران‏گر و گرفتار جنون قدرت از مهدي موعود و تحريك و بسيج عواطف ملل غربي عليه اسلام و منجي موعود آن و در كوتاه مدت، بستر سازي رواني بود.

 

 

 
 3 - ابعاد انتظار

 آن كس كه در انتظار است، آماده مي‏شود تا نقطه ضعف‏هاي خودش را پر كند و مانع‏ها را بشناسد و نقطه‏ي ضعف‏هايش را بيابد و در نقطه ضعف‏هاي دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد. حال اين پرسش مطرح است كه آمادگي و زمينه سازي در كجا؟ و به چه صورتي؟براي توضيح اين مطلب بايد گفت آمادگي و تهيّا، قلمرو و ابعادي دارد كه انسان منتظر بايد در همه‏ي آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:

 الف - آمادگي فكري‏

 ب - آمادگي روحي

 ج - طرح و برنامه ريزي

 د - آمادگي در عمل

 

 

 
 الف - آمادگي فكري‏

 سقف‏هاي سنگين و رسالت‏هاي بزرگ، پايه‏هاي محكم مي‏خواهند، پايه‏هايي كه در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همين خاطر رسول مكرم‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:

 لكل شي دعامة و دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشدُّ علي الشيطان من الف عابد.(23)

 براي هر چيز، اساس و پايه‏اي وجود دارد. اساس و پايه‏ي اين دين [اسلام‏]، فهم عميق است و يك فقيه در برابر شيطان، از هزار مسلمان عبادت‏گزار [بدون شناخت‏] محكم‏تر و مؤثرتر است.

 بنابراين، در دوره انتظار، بايد بنيان‏هاي فكري عميقي پيدا كنيم تا در مقابل افكار و مكاتب مختلف از پا نيافتيم. اما چگونه؟ بعضي‏ها خيال مي‏كنند كه براي انتخاب صحيح بايد تمام مكاتب را شناخت و آن‏گاه انتخاب كرد، ولي اين بررسي براي انتخاب كافي نيست؛ زيرا اين درست است كه گفته‏اند بايد گفته‏ها را گوش داد و بهترين را انتخاب كرد(24) ولي ما مي‏دانيم بهترين كدام است. بهتر را بايد با اصلي سنجيد، اين اصل كدام است. علي‏عليه السلام مي‏گويد: كفي بالمرء جهلا ان لايعرف قدره.(25) براي جهالت تو همين بس كه با تمامي اطلاعات و مطالعات عظيم، اصل و معيار را نداشته باشي و اندازه‏ي خودت را نشناسي. آن‏چه يك منتظر بايد در زمينه‏ي فكري به آن مسلح شده باشد، همين درك از خويش و شناخت قدر خويش است كه معيار انتخاب مكتب‏ها خواهد بود و انسان را در برابر مكتب‏هاي گوناگون راهنمايي مي‏كند. و انتخاب بهترين را ممكن مي‏سازد. چون بهترين‏ها در رابطه با شعاري كه ارايه مي‏دهند، همراه مقايسه‏اي كه در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار مي‏شود، انتخاب مي‏گردد. با توجه به همين معيار است كه مي‏تواني كار گروه‏ها و مكتب‏هاي گوناگون را نقد بزني. لازم نيست همه‏ي مكاتب را مطالعه كرد، بلكه همين قدر از مكاتب را بايد دانست كه اين‏ها انسان را در نهايت به كجا خواهند برد. مثلاً وقتي شما مي‏خواهيد يك جفت كفش بخريد، تمام كفش‏هاي يك فروشگاه را آزمايش نمي‏كنيد. اندازه و شماره‏ي پا، شما را در انتخاب بهترين كمك مي‏كند. در رابطه با مكتب‏ها و گزينش آن‏ها نيز اين چنين است. وقتي من اندازه‏ي واقعي انساني خودم را كشف كردم و شناختم، حالا در پي اين هستم كه مكاتب مختلف، چه لباسي را براي اين انسان مي‏سازند. آن‏وقت مي‏بينيم كه همه‏ي مكاتب، لباس‏هايي را براي اين انسان مي‏سازند، حتي انگشت پاي اين انسان بزرگ را نمي‏تواند بپوشاند، جز مكتب تشيع كه آرمان‏ها و اهدافش با اندازه‏ي وجودي و ارزش واقعي انسان، هماهنگ است. اين راه راه‏گشاي بن بست‏هاي حيرت‏زا است. اين شروع در ما جرياني ايجاد مي‏كند كه مي‏توانيم از مطالعات و تفكرات ديگران هم بهره برداريم و اين جريان فكري است كه مي‏تواند در برابر فكرهاي گوناگون مقاوم باشد.

 

 

 
 ب - آمادگي روحي‏

 منتظر بايد در زمينه‏ي روحي نيز آمادگي بالايي داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبت‏ها از كوره در نرود و بتواند بار سنگين رسالت و آگاهي‏هاي عظيم را به دوش بگيرد. در واقع، ظرفيت وجودي مرا در كنار گرفتاري‏ها مقاوم مي‏سازد و همين است كه مي‏بينيم وقتي منتظر دعا مي‏كند، معرفت و شناخت را مي‏خواهد:

 اللهم عرفني نفسك.....

 خدايا! خودت را به من بشناسان.

 و ثبات قدم را مي‏خواهد: ثبتني علي دينك.كم توقعي و صبر را مي‏خواهد: صبّر ني علي ذلك.(26) منتظر بايد از آن‏چنان روحيه‏اي برخودار شود كه همراه رنج‏ها و سختي‏ها، راحتي‏ها را داشته باشد؛ زيرا كه در زمان غيبت، مردم مورد سخت‏ترين امتحانات قرار مي‏گيرند و زير و رو مي‏شوند. چنان‏چه امام باقرعليه السلام در پاسخ يكي از ياران كه پرسيد: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:

 هيهات، هيهات لا تكون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا - يقولها ثلاثا - حتي يذهب الكدر و يبقي الصفور.(27)

 هيهات فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اين‏كه كدورت‏ها برود و صافي و صفا بماند.

 ايجاد روحيه، امر مهمي است كه در دوره‏ي انتظار بايد حاصل شود، ولي مهم‏تر از آن، راه‏هاي ايجاد اين روحيه است كه چگونه؟ و با چه روشي؟ اين روحيه در منتظر ايجاد شود. اينك به مواردي اشاره مي‏كنيم.

 

 
 1. درك قدر

 آدمي كه اندازه‏ي خودش را شناخته، ديگر به خاطر كمترها توفان نمي‏گيرد و از جا نمي‏كند. ظرفيت و وسعت روحي ما در رابطه با آن‏چه كه بر ما اثر مي‏گذارد، مشخص مي‏شود، زيرا علي‏عليه السلام مي‏گويد:

 قدر الرجل علي قدر همته.(28)

 اندازه‏ي آدم به اندازه‏ي همان چيزي است كه براي او اهميت دارد.

 پس بايد به اين مرحله برسيم كه ارزش وجودي خودمان از چيزهايي كه براي ما اهميت دارند، بالاتر است. پس همت‏هايمان بالاتر مي‏رود تا آن‏جا كه حركت مي‏كنيم و در اين حركت با مسايلي رو به رو كه برايش از قبل، آماده شده بوديم.

 اين نكته‏ي رمز گر بداني، داني‏                     هرچيز كه در جستن آني، آني‏

 تا در طلب گوهر كاني، كاني‏                        تا در هوس لقمه‏ي ناني، ناني

 

 
2. رفعت ذكر

 رفعت ذكر هم مي‏تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد: الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك و رفعنا لك ذكرك.(29) آن‏جا كه ذكر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لك اسمك) بالا برديم، در تو وسعتي آورديم و بارهاي سنگين و كمرشكن را از تو برداشتيم، تا آن‏جا كه تو همراه هر رنج، دو راحتي مي‏ديدي: فان مع العسر يسراً انّ مع العسر يسراً.(30) تكرار نكره باعث تعدد است و يُسر بدون الف و لام و نكره آمده است. پس همراه هر رنج، اين دو راحتي هست كه تو ورزيده شده‏اي و با رفعت يا دو ذكر به وسعت سينه، راه يافته‏اي .

 

 
 3. شهادت و ديدن تمام راه‏

 كسي كه تمامي راه را ديده و مانع‏ها را شناخته است، اين وجود شهيد واقف منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتاري‏ها نمي‏لرزد؛ زيرا از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است. آن‏هايي مي‏لرزند كه با رؤياها و توقع‏هاي بي حساب، راه افتاده‏اند و خيال مي‏كنند تا به راه افتادي، تمام دشمن‏ها برايت نقل و نبات مي‏آورند.

 

 
 4. اطاعت و تقوا

 كسي كه حدود را مي‏شناسد و تكليفش را مي‏داند و مي‏خواهد به اين تكليف عمل كند، اين وجود ديگر فشاري ندارد، بلكه در جايگاه امن نشسته است: ان المتقين في مقام امين.(31) وجودي كه تكليفش را شناخته و وحي را مي‏فهمد، ديگر از آن‏چه پيش مي‏آيد، وحشت ندارد و حتي با آن‏چه مي‏شود، كاري ندارد. آن رسول عزيزصلي الله عليه وآله مي‏فرمود: ما كنت بدعاً من الرسل؛ من از ميان رسولان بدعتي نيستم و تازه‏اي نياورده‏ام. و ما ادري مايفعل بي و لا بكم؛ و حتي نمي‏دانم كه براي من و شما، چه پيش مي‏آيد: ان اتبع الا ما يوحي اليّ.(32) من فقط بر روي مرز و به دنبال وحي حركت مي‏كنم؛ زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است كه امن مي‏آورد و از بن بست بيرون مي‏كشد: و من يتق اللَّه يجعل له مخرجاً.(33)

 

 

 5. ارتباط و پيوند با خدا:

 رزق انسان در خواندن كتاب‏ها و مطالعات، منحصر نيست. دقت و مطالعه در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود انسان هم مي‏تواند آيه‏ها و نشانه‏هايي را به دنبال بياورد و مايه‏هاي فكري و روحي انسان را تقويت كند. از اين گذشته، آن‏ها كه روز را با خلق خدا به سر مي‏برند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بتوانند بار برخوردهاي سنگين و درگيري‏هاي مستمر روزشان را به دوش بگيرند. به همين دليل، رسول بايد پيش از قيامش در شب، قيام كند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون مي‏خواهد قول ثقيل و رسالت سنگيني را بر دوش بگيرد.(34) اين پيوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت يا قيام، تأمين كننده‏ي رزق روزانه‏ي مؤمن منتظر است كه سوخت و ساز و درگيري و برخوردهاي شكننده دارد.

 

 

 

مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful Say: He, Allah, is One Allah is He on Whom all depend He begets not, nor is He begotten And none is like Him

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران